مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
مرا تو راحت جانی و من تو را نگران
گناه کیست که من با توام تو با دگران
گناه کیست که من با توام تو با دگران
اگر بهشت بهایش تو را نداشتن است
جهنم است بهشتی که نیستی تو در آن
به جستو جوی تو در چشم خلق خیره شدم
غریبهاند برایم تمام رهگذران
نهان چگونه نگه دارمت ز چشم رقیب
چقدر راهزن اینجاست بین همسفران
عجب ز عشق که هر کس روایتی دارد
از این گدازهی آتشفشان در فوران
خموش باش که با دیگران نمیگویند
رموز تجربه وحی را پیامبران
فاضل نظری
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 11:11 توسط ...