تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانـی را
به قطع رشته ی جان ، عهد بستم بارها با خود
به من آموخت گیتی، سست عهدی،سخت جانی را
به من آموخت گیتی، سست عهدی،سخت جانی را
نجوید عمر جاویدان هر آنکو همچو من بیند
به یک شام فـراق اندوه عمـر جاودانی را
به یک شام فـراق اندوه عمـر جاودانی را
کی آگه می شود از روزگار تلخ ناکامـان
کسی کو گسترد هر شب بساط کامرانی را
کسی کو گسترد هر شب بساط کامرانی را
به دامان ، خونِ دل از دیده افشاندن کجا داند
به ساغر آنکه می ریزد شراب ارغوانـی را
به ساغر آنکه می ریزد شراب ارغوانـی را
وفا و مهــر کی دارد حبیبا آنکه می خواند
به اسم ابلهـی رسم وفـا و مهـربانی را
به اسم ابلهـی رسم وفـا و مهـربانی را
شاعر : حبیب یغمایی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 6:27 توسط ...